X
تبلیغات
رایتل

Frida`s plastic world

I paint my own reality.I paint bcuz I need to. I paint whatever passes through my head without any other considerationIiI II

سال ، نو شد و سه، چار شد و هفت سین چیده شد باز

اول بگویم که عنوان ِ بالا را اصلا قصد نداشتم آن طوری دمبک وار بنویسم...اما خودش آمد و من جلوی اش را اصلا نگرفتم. 

دوم هم بگویم که اهل عکس هفت سین گذاشتن و عید مبارک و نوروز پیروز و پر پول آرزو کردن هم نیستم. نه که اهل ِ اهل اش نباشم...اما اهل ِ حوصله اش را داشتن نیستم. ولی حتمن همه تان می دانید که آرزوی ام برای تان روزهای نو است بیشتر تا "نوروز"...

برای من بهترین چیز ِ این روزها نو شدن ِ سال و دید و بازدید ِ مسخره ی عید نیست. که تهران ِ خالی و هوای مثل کریستال شهر است...که مسیر یک ساعته تا استخر را بیست دقیقه ای می رسم و توی آب هم هیچ کس نیست جز من و خودم  و بعضی وقت ها مثل دنیای بچه ها طوری توی "جو" شنا می کنم که انگار آن جا استخر ِ طبقه پایین ِ خانه مان است!...برای من بهترین ِ این روزها صبح ها خوابیدن تا هر وقت که دل ام بخواهد است تا آن قدر که غذای گربه ها تمام شود و بیایند روی تخت و یکی موهای ام را لیس بزند و آن یکی از شکم ام به عنوان سکوی پرتاب برای پریدن روی کمد استفاده کند!...برای ام عید و هفت سین و هیچ چیز معنی خاصی ندارند و خب دست خودم نیست و زور زوری نمی شود به چیزهای بی معنی معنا بدهد آدم.

ولی روزهای این روزهای ام خوش است  وقتی خبری از دردهای مرموز ِ آقای نویسنده نیست و همه جا رفتن را پایه است با من.ریسیور ِ خانه به حکمت خدا سوخته و من توفیق اجباری نصیب ام شده که از روی مبل کنده شوم و به بقیه ی دنیا بپردازم.


آمده ام سر ِ کار و تقریبن تا قسمتی دقیقن، تنها انسان ِ موجود در آفیس هستم. .  می خواهم بنشینم یک دل سیر وبلاگ چرخی کنم و بعد کتاب خوانی و بعد زبان خوانی. این روزها آن قدر رویایی ست که دل ام می خواهد یک ماه ادامه داشته باشد و اگر یک ماه بود...به همه ی آرزوهای ام می رسیدم. انسان های بیچاره ای مثل من که دو سوم روز را کار می کنند و یک سوم اش را هم توی ترافیک پرپر می کنند...می فهمند که من از چه لذت ِ عجیبی حرف می زنم حالا. لذت ِ گناه آلود ِ "لذت بردن" از زنده گی...

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 5 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 12:52 ب.ظ | نویسنده: Frida | چاپ مطلب 7 نظر